محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

13

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

بدين ترتيب ، هيأت قريش به ملاقات ابو طالب رفت و سخنگوى آنان چنين اظهار داشت : « اى ابو طالب ، برادرزادهء تو خدايان ما را ناسزا گفته ، دين ما را مورد انتقاد قرار داده ، و نوباوگان ما را گمراه كرده و به كژانديشى كشانده است . اينك يا او را از ما باز مىدارى يا اين كه او را به ما وا مىگذارى تا خود به جاى تو با او برخورد كنيم كه تو آن‌سان كه ما نيز بر آيين مخالف اوييم بر آيينى مخالف اويى » . اما ابو طالب كه مردى هشيار بود با گفتار و پاسخى مناسب و آميخته به آرامش و نرمى آنان را بازگرداند و آنان رفتند . از سوى ديگر به رغم اين تلاش مشركان ، رسول خدا ( ص ) همچنان به راه خود ادامه مىداد و بىهيچ كوتاهى و توقفى دين الهى را آشكار مىساخت و شمار مسلمانان نيز پيوسته افزايش مىيافت و اينك حتى [ مرزها را درنور ديده ] به ديگر قبايل خارج مكّه و نيز به حبشه رسيده بود . همين امر باعث شد كه خشم مشركان برانگيخته شود و مشاهدهء اين وضعيّت به سبب روح كينه‌توزى كه داشتند - بر آنان گران آيد . به همين دليل نيز ديگر بار جمع خود را جمع كرده ، كينه خويش را شعله‌ورتر ساختند و يكديگر را براى شدّت بخشيدن و استمرار آزار مسلمانان تشويق و ترغيب نمودند و در اين ميان صاحبنظران آن جمع چنين مصلحت ديدند كه براى بار دوم به سراغ ابو طالب بروند امّا اين بار با خطابى شديدتر و به صورتى خشونت‌آميزتر . مشركان به همين منظور در حضور ابو طالب گرد آمدند و يكى از آنان خطاب به وى گفت : « اى ابو طالب تو در ميان ما يكى از سالمندان و صاحب شرافت و جايگاهى ويژه‌اى . ما پيش از اين از تو خواستيم فرزند برادرت را بنشانى اما تو او را از تعرّض به [ دين ] ما باز نداشتى . اينك به خداوند سوگند ، ما بر ادامهء دشنام‌گويى پدران ، گمراه خواندن انديشه‌ها و بدگويى از خدايان خويش صبر نخواهيم كرد مگر آن كه يا او را از ما بازدارى يا در اين باره هم با او و هم با تو خواهيم جنگيد تا آن